در جعبه باز شد و یه دسته جوجه تیغی روی برف،توی کولاک رها شدن .سرما گیجشون کرده بود بعضی از جوجه تیغی ها منگ شده بودن و فقط میلرزیدن .بعد از چند لحظه انگار جرغه ای بین جوجه تیغی ها افتاد .یک دفعه دور هم جمع شدن احساس گرمای مطبوعی بدن های از سرما بی حس شدشون رو نوازش میکرد .چند دیقه بعد صدای جیغ جوجه تیغی ها بلند شد ،هزاران تیغ هزاران سوراخ روی بدن های جوجه تیغی ها درست کرده بود و جوجه های خون آلود دوباره توی سرما منگ و تنها ماندند...
همکنون...
