
همکنون...

همکنون...

...صدایی ملایم همراه نور سبز وجودش را نوازش میکرد طلوع آفتابی جدید بود در اشراق وجودش و لذت کامیابی عرفان را در خود باز می یافت سبک شده بود و چون حبابی در حال صعود بود از اکسیری بنفش و درخشان پر میشد و حس میکرد به سر کائنات پی برده است دستانش میلرزیدند و صدایش گرفته بود تاب گرمای عشق را نمی آورد صعود و پر شدندش هر چند پیوسته سریع تر میشد ولی حس میکرد مدام سبک تر میشود و چیزی از وجودش را جا میگذارد گرمای سوزان عشق هر چند برایش دردناک بود اما درد خوشی بود این درد که ...
درد عشق بود
چند ساعتی گذشت و همچنان در اوج بود در کنج قدسی محراب حضور دوست آرام بود و بی اختیار دستان پر محبتش او را با خود میبردند و چهار سفر را و هفت شهر را پشت سر میگذاشت یک شبه ره صد ساله میپیمود و خدا را ملاقات میکرد ...
فردا،همان جا ،
جسدش را به پزشکی قانونی منتقل کردند علت مرگ مصرف بیش از حد اکستازی ...
همکنون...