
بیست متری جلو تر روزنامه ای تکان میخورد ،ترمز کرد ،در عقب باز شد و مرد سوار شد .دختر پای راستش رو بین دو تا صندلی گذاشت و چسبید به دوستش .بیشتر حواس راننده تاکسی به صدای موتور بود ولی چیز های دیگه ای هم میشنید پچ پچ های دخترانه و صدای نفس های خشک و خشن مرد ...صندلی جلو هنوز خالی بود و مسافری هم پیدا نمیشد .راننده نگران کاسبی امروز بود .باید یه کیسه برنج میخریدو نیم کیلو چای .خسته بود اما بهیچوجه خوابالو نبود یا سعی میکرد نباشه ،خوابالو رانندگی کردن رو بازی با جون مردم میدونست .یادش بود چند ماه پیش وقتی خوابالو شده بود مسافرا رو وسط راه پیاده کرده بود تا بخوابه و کلی غر غر شنیده بود وضعش خیلی خوب نبود ولی راضی بود ...حقوق تامین اجتماعی هم میرسید ...
مرد مسافر بدون اینکه متوجه باشه با صدای خس خس نفس هاش روی اعصاب دخترا راه میرفت. چشمش مدام به پاکت dunhill توی جیب پیراهنش بود آرزوی یه پُکش رو داشت ولی گذشته از کاغذ باریکی که روی شیشه جلوی تاکسی چسبیده بود و روش نوشته بود "سیگار نکشید " و باز هم گذشته از صدای اعتراض های مسافرا ،ماه رمضون بود .مرد روزه نبود زخم معده داشت هر چند قبل از زخم معده هم روزه نمیگرفت ،ولی ماه رمضون بود .بیشتر ،میترسید ...فقط به پُک زدن به رفیق گران قیمت فکر میکرد...
دختر وسطی عصبانی بود به مرد مسافر بد و بیراه میگفت که چرا جلو ننشسته بود .ولی فکر به زبون آوردن اعتراض رو هم نمیکرد .بند کفش هاش رو از پشت ساق هاش رد کرده بود و جلو محکم گره زده بود مچ پاش روی برآمدگی میل گاردان پیکان خم شده بود و بند کفش از روی جوراب ساق کوتاه سفید نارنجی که به دقت با کفش هاش ست کرده بود کنار رفته بود و پاش رو درد می آورد ...خیلی به فکر حرف هایی که با دوستش رو وبدل میکرد نبود ...با اینکه مامانش همین امروز صبح کیفش رو پر پول کرده بود ولی از اینکه کرایه دوستش رو حساب کرده بود ناراحت بود .میخواست یه گردنبند نقره بخره...
دختر کناری جاش راحت بود پاهاشم درد نمیکردن در عوض ضعف کرده بود ،گرسنه بود سحری کشک بادمجون مامانش رو نخورده بود از اینکه جلوی دوستاش بی کلاس شده بود ناراحت بود ،بین دوستاش فقط اون بود که روزه میگرفت بقیه اهل این اُمل بازی ها نبودن .ولی خوشحالم بود چون یه کرایه حسابی رو پس انداز کرده بود ...دروغ گفته بود که کیف پولش رو جا گذاشته با این حساب کرایه برگشت رو هم مهمون بود !هر چند ضعف داشت ولی این باعث توقف حرکت فکش نمیشد مدام پشت سر سمیرا حرف میزد خیلی به سمیرا حسودیش میشد ...
همکنون...
