مرد دستش را محکم به جیبش فرو برده بود و دسته کائوچویی چاقو رو فشار میداد ،تیغه چاقو جیبش را سوراخ کرده بود و تیغه استیل چاقو روی رانش قرار داشت ،سرماش مرد رو اذیت میکرد ...کم کم به قسمت تاریک پیاده رو نزدیک می شد چراغ های خیابان سوخته بود و دل مرد برای پسرک فقیر فالفروشی که با قناری مرده توی قفسش از کنار مرد رد میشد سوخت . سنگفرش پیاده رو بیش از حد قدیمی بود و سنگ ها ترک خورده بودند مردم مجبور بودند مدام زیر پاشان را نگاه کنند.
مرد خپلی از روبرو می آمد شکم باد کرده اش با گونه های آویزان و زیر گلو همراه با پاهای چاق و خمره ای ،شکل زیادی خرفتی بهش داده بود دو قدم عقب تر از مرد دختر خوش لباس لاغری آرام آرام قدم میزد و پنج شش قدمی عقب تر پسر جوانی با قد بلند می آمد ،قد پسر به قدری بود که کله اش رو از روی سر مرد خپل میشد دید ...
مرد وقتی درست در مقابل خپله قرار گرفت آماده شد چاقو رو آروم بیرون آورد و در حالیکه به مرد خپل تنه زد چاقو رو توی شکم گنده اش فرو کرد مرد همون حس قشنگی رو پیدا کرد که وقتی به بالش های پر خونه پدری مشت میزد پیدا میکرد ...بلافاصله چاقو رو بیرون کشید و پرید و چاقو وسط سینه دختر فرو کرد ناراحت شد چون دختر خیلی لاغر بود اگر یه کم چاق تر می بود میشد چاقو رو خیلی بیشتر فرو کرد ولی دیگه فرقی نداشت ،قطرات خون رو می دید که از کمر دختر روی زمین می ریخت ...چاقو از کمر دختر بیرون زده بود ...
پسرکه ترسیده بود شروع کرد به فرار مرد دنبالش راه افتاد و وسط راه چاقو رو از پشت توی گردن پسر فرو کرد مرد صدای ترکیده شدن چیزی رو توی گلو پسر حس کرد...
مردم پیاده رو دنبال مرد افتاده بودند می دوید سر راهش به هر کی بر میخورد میزد . لبه جوب آب پاش روی یه موش کوچیک رفت موش له شد مرد ناراحت شد چند لحظه ای وایساد ولی دوباره شروع به فرار کرد اونقدر دوید که یک دفعه خودش رو کنار بزرگراه پیدا کرد همچنان دوید و از پل عابری بالا رفت مردم هنوز صد متری عقب تر بودند تمام عمر برای یک همچین روزی تمرین دو کرده بود یه لحظه ایستاد و تیتر روزنامه های فردا رو مرور کرد عکس خودش رو دید و فکر کرد مردم تا سال ها این پل رو با اسم اون خواهند شناخت بعد درست وقتی مردم از پله ها بالا می آمدند وسط بزرگراه شیرجه زد
در حالیکه اسم یه پل عابر رو خریده بود.
همکنون...
اين پست هيچ ارتباطي با بحث ما نداره
در ضمن براي خووندن عقايد من در اين مورد بريد به : ايران و اسلام
